Polad Germchi

به آرامي آغاز به مردن مي‌كني

 به آرامي آغاز به مردن مي‌كني

اگر سفر نكني،

اگر كتابي نخواني،

اگر به اصوات زندگي گوش ندهي،

اگر از خودت قدرداني نكني،

به آرامي آغاز به مردن مي‌كني

زماني كه خودباوري را در خودت بكشي،

وقتي نگذاري ديگران به تو كمك كنند،

به آرامي آغاز به مردن مي‌كني

اگر برده‏ي عادات خود شوي،

اگر هميشه از يك راه تكراري بروي،

اگر روزمرّگي را تغيير ندهي،

اگر رنگ‏هاي متفاوت به تن نكني،

يا اگر با افراد ناشناس صحبت نكني،

تو به آرامي آغاز به مردن مي‏كني

اگر از شور و حرارت،

از احساسات سركش،

و از چيزهايي كه چشمانت را به درخشش وامي‌دارند،

و ضربان قلبت را تندتر مي‌كنند،

دوري كني …

تو به آرامي آغاز به مردن مي‌كني

اگر هنگامي كه با شغلت،‌ يا عشقت شاد نيستي، آن را عوض نكني،

اگر براي مطمئن در نامطمئن خطر نكني،

اگر وراي روياها نروي،

اگر به خودت اجازه ندهي

كه حداقل يك بار در تمام زندگي‏ات

وراي مصلحت‌انديشي بروي …

امروز زندگي را آغاز كن

امروز مخاطره كن

امروز كاري كن

نگذار كه به آرامي بميري

شادي را فراموش نكن

پابلو نرودا

آخرین درس

در ۱۸ سپتامبر سال ۲۰۰۷، رندی پوسچ (Randy Pausch)  پروفسور دانشگاه کارنگی مالون سخنرانی در دانشگاه انجام داد که به آخرین درس ( Last Lecture) معروف شد و میلیون ها نفر آن را در شبکه اینترنتی دیدند و به ۳۵ زبان دنیا نیز ترجمه شد. پزشکان به او گفته بودند که سرطان به زودی تو را از پا در می آورد و او نیز با علم بر اینکه زمان زیادی زنده نخواهد ماند از همکاران و مدیریت دانشگاه خواسته بود که اجازه دهند آخرین جلسه درسش را در دانشگاه برگزار کند. نتیجه قبول درخواستش، درس فوق العاده ای شد که خواهید دید.  پروفسور رندی پوسچ در ۲۷ جولای سال ۲۰۰۸ دار فانی را وداع گفت. برای اطلاعات بیشتر در مورد او می توانید به اینجا مراجعه کنید.

نماد

روز پنجم ژوئن سال  ۱۹۸۹ (۱۳۶۸ خورشیدی) در میدان تیانمین-بزرگترین میدان ساخته شده توسط بشر- واقع درشهر بیجینگ چین (شهری که سالها بعد افتخار میزبانی المپیک سال ۲۰۰۸ را کسب کرد)  نیروهای آزادی خواه و اصلاح طلب  که طیف وسیعی از دانشجویان، کارگران، دانشمندان، پزشکان و … و حتی قسمتی از نیروی دریایی این کشور را شامل می شد، از سرتاسر کشور در این میدان جمع شدند. کارشناسان معتقدند که از هر ده نفر چینی یک نفر در این تظاهرات شرکت کرده بود. تظاهراتی که همه طبقات اجتماعی -روشنفکران، طبقه متوسط و کارگران - را شامل می شد. به نظر میرسید که همه، بجز رهبران خودکامه حزب کمونیست در این میدان جمع شده اند تا خواسته خود را که بهبود وضعیت اقتصادی ،آزادی بیان و در یک کلمه اصلاحات بود، به گوش رهبران این سرزمین پهناور برسانند. برای اولین و شاید آخرین بار روزنامه ها  خبر این اعتراض را آزادانه در سرتاسر کشور پخش کردند. ویروس آزادی به سرعت در اقصی نقاط کشور پراکنده شد. ژازا یانگ تنها عضو بلند بالای حزب کمونیست که طرفدار اصلاحات بود در میدان تیانمین برای مردم سخنرانی کرد. این آخرین سخنرانی عمومی این عضو حزب برای مردم بود.

ادامه مطلب »

حدیث مهمل

مدتی بود که نمی توانستم بنویسم. صادقانه، جراتش را نداشتم. دوستان، بهتر از عهده اینکار بر می آیند و برای من، بهترین کار، مطالعه نوشتار آنها و لذت بردن، یادگرفتن و شرمنده شدن از این همه عیب و نقص که این قلم دارد. ولی باز چه کنم که:

به حرص ار شربتی خوردم

مگیر از من که بد کردم

بیابان بود و تابستان و آب سرد و استسقا
نوشته هایم در پست های قبلی عده ای را رنجاند و اعتراضشان را سبب شد. به آنها حق می دهم اگر نوشته ای و دیدگاهی را نپسندند اعتراض کنند. عده ای در خلوت، نژادپرست ام خواندند و عده ای در خفا بورژوآ نام ام نهادند. دوستانی مرا به فقر دانش تاریخی متهم کردند و عده ای نوشتهایم را خوانده یا نخوانده، دال بر خودنمایی یافتند.

دلم برای اینگونه دیدگاهها تنگ شده بود.

برگشتم دوستان…

ما حیوان نیستیم!

در پست های قبلی نوشته بودم که در این جزیره بزرگ که استرالیا نام دارد، زشت و زیبا، خوب و بد در کنار هم زندگی می کنند مانند همه جای دنیا. امروز در محیط مجازی به چیزی برخوردم که باعث شد سه حس عصبانیت، درماندگی و غم به سراغم بیاید. نمی دانم که کیست و چرا در آنجا است؟ ولی حرفهایش، پریشانم کرد. نمی دانم برای شما نیز مهم است که کودکی بگوید که ما حیوان نیستیم و فقط آزادی می خواهیم یا نه؟ نمی دانم چه کاری می توانم برایش انجام دهم؟ نمی دانم که در کدامین کمپ استرالیا نگهداری می شود؟ و اینکه مسببین این قضیه چه کسانی هستند؟ به نظر می رسد تحقیر شدن ایرانی در دنیایی که در آن زندگی می کنیم تمامی ندارد و همچنان به آرزوی بهار باید این زمستان را سپری کرد.

تصاویر پرت (قسمت ۳)

اقیانوس هند

اقیانوس هند

(تصویر گرفته شده از ساحل Cottesloe در شهر پرت، استرالیای غربی)

زمینی که در آن زندگی می کنیم

دنیای بزرگی است که در هر گوشه و کنار آن میلیونها اتفاق می افتد. در گشت و گذارم در دنیای اینترنت به ویدئو جالبی برخوردم از سایت متاکافی در مورد تصاویری که از گوگل ارث ضبط شده. بعضی از این تصاویر برایم تازگی داشت ولی در کل ویدئو بسیار جالبی است که برای یکبار دیدن آن می ارزد.

اگر دوستان موفق به دیدن این ویدئو نشدند، می توانند به اینجا مراجعه کنند و یا لینک زیر را در فیلتر شکن خود کپی نمایند ( البته با تغییر اعداد فارسی به انگلیسی در این لینک!)

http://www.metacafe.com/watch/۱۱۹۹۶۵۵/from_google_earth/


From Google Earth - Click here for another funny movie.

ارتباط انسان با طبیعت

کتاب خوشه های خشم را نزدیک به ده سال پیش خواندم. در این کتاب جان استاین بک، نویسنده مشهور آمریکایی زندگی مردمانی تهیدست را به تصویر می کشد که از فرط نداری و درماندگی دست به مهاجرت می زنند و کوچ می کنند از دیار و کاشانه خویش برای به دست آوردن لقمه نانی برای امرار معاش. اوج تصویر پردازی های جان استاین بک در این کتاب، درست در صفحه آخر آن است. زمانیکه دختر جوان برای نجات جان پیرمردی گرسنه از مرگ، با پستان خویش به او شیر می دهد . زمانیکه این کتاب را خواندم نتوانستم، جلوی اشک خود را بگیرم که می دانستم این فقط یک داستان تخیلی نیست. در دنیای که ما در آن زندگی می کنیم، انسانهای ندار و درمانده فراوانند و نمونه هایش در سرزمین مادری مان متاسفانه روز به روز در حال افزایش است. این روحیه مادری، مخصوص زنان است و همه ما تجربه مادرانی فداکار را داشته ایم و می دانیم که حس غریبی است.

دیروز، زمانیکه داشتم مجله اینترنتی هندوستان تایمز را می خواندم به عکسی برخوردم که متعلق به خانمی به نام هیمانشو وایس است و مدال طلا بایت عکس خود از IFRA در رشته عکاسی خبری دریافت کرده. عکس متعلق به زنی از اهالی بی شوری است که دهکده ای است در نزدیکی های جودپور محلی که خود این عکاس زندگی می کند. عکس پیوند بین انسان و طبیعت را نشان می دهد و اینکه این حس غریب مادری تا کجا می تواند پیش رود.

ادامه مطلب »